X
تبلیغات
درد دل یه پسر تنها
میدونم آخرش از تنهایی میمیرم


+ نگاشتم در  پنجشنبه 17 بهمن1392ساعت 12:37  توسط تا ابد تنها  | 

به نام خدایی که درد هرکس را به اندازه جنبه اش میدهد...

سلامی به زیبایی دیدن شیر خوردن کودک یک روز از سینه مادرش

سلامی به لذت سقوط آزاد از هواپیمایی در اوج 3000 پایی آسمان

سلامی به زیبایی دیدن غروب و طلوع خورشید

سلامی به اندازه کوته فکربودن این ملت

س ل ا م

خوب هستید دوستان یا نه؟ میدونم همتون به دروغ میگید که خوب هستید ولی یک درد، یک بغض، یک غصه ، یک حس گوشه ی وجودتون هست که تسکین دادنش کار ساده ای نخواهد بود...

وقتی نگاه میکنم به این مردم تازه به این نتیجه میرسیم که جهان سوم بودن لایق ما بوده... وقتی ما نمیخواهیم تفکر 50 سال پیش خود را عوض کنیم پس لایق پیشرفت نخواهیم بود. دوستان گلم این مملکت قدر جوونای خودش رو نمیدونه... ماها سرمایه های این کشور هستیم ولی به تنها کسانی که اهمیت نمیدهند ما جوونها هستیم.

میدونید چرا پدرو مادر ها جووناشون رو درک نمیکنند؟ چون اختلاف دو نسل خیلی زیادتر از حد شده!!!! اونا مال زمانی هستند که دیپلم معادل فوق لیسانس الان هست و پول ارزش واقعی خودش رو داشت. اما الان هیچکدوم ازین مواردی که ذکر کردم وجود ندارد....

خدایا...... !!!!!

تو خودت میدانی که ما جهان سومی ها هممون نیاز به معجزه داریم. ما مثل جهان اولی ها نیستیم که هر لحظه که اراده کنیم بتونیم زندگیمون رو تغییر بدیم ماها باید با یک ملت بچنگیم تا بتونیم یک زندگی تقریبا متوسط و خوب برای خودمون بسازیم.... میدونید چرا؟ چون هیچکدوممون هوای همدیگه رو نداریم. چشم دیدن پیشرفت یکی دیگه رو هم نداریم.

این ملت تنها چیزی که دارن این است که به وقت لزوم متحد میشند تنها همین و بس.

پ.ن 1 : یکی از مخاطبین به نام مستعار آوا نظر میذاره و میخواد که به وبلاگش برم ولی لینک وبلاگ رو نمیذاره. دوست عزیز لینک رو بذارید تا سر بزنم.

پ.ن 2 : یک جمله هدیه من به شما دوستان گلم....

همانند شاه شطرنج باش که حتی بعد از باخت هم کسی جرات بیرون انداختنش را از صحنه زندگی ندارد.

 

+ نگاشتم در  چهارشنبه 30 مرداد1392ساعت 12:54  توسط تا ابد تنها  | 

به نام آن خدایی که هرکس با اسمی خاصی صدایش میکند ولی ...

سلامی به زیبایی شب که یکرنگ هست

سلامی به اندازه معنای کلمه ای بزرگ مثل ...

سلامی به وسعت رزق منو تو که توی جیب یکی دیگه انبار میشه

س ل ا م

خوب هستید دوستان گلم؟ شما که غریبه نیستید پس از شما چه پنهان چندوقتی هست که دستم به قلم نمیرود.

شنیده اید که میگویند " زبانم مو درآورد ازبس بهشون گفتم که اینکارو نکنید و انجام دادن " قطعا شنیدید!!!! حال من اینه. به زبان روزه شما که دارید این متن رو میخونید قسم، خسته شدم ازبس گفتم: شماها که ادعا مسلمان بودنتان گوش دنیا را کر کرده است پای حرفتان بمانید. شرف داشته باشید انسان باشید ولی کو گوش شنوا......

آخرین آهنگ مرتضی پاشایی رو گوش کردید؟ یک جاش میگه:

میدونی حال من اینروزا بدتر از همه است.....آخه هرکی رسید دل ساده منو شکست

بعضی حقایق توی زندگی هست که میشه فهمید ولی نمیشه فهموند. آخه من چطوری بیام به شما بگم تنهایی یعنی چی؟

تنهایی یعنی وایسی ببینی چطور باهات برخورد میکنند که اولین چیزی که توی ذهنت صدا میکنه اینه که بچه یتیم هستی

تنهایی یعنی زندگی توی شهری که زبونت رو میفهمند نه میتونی به زبونشون حرف بزنی

تنهایی یعنی بالاترین برگ یک درخت بودن و اولین قربانی باد شدن

تنهایی یعنی وقتی میری لباس بخری از فروشنده مغازه بپرسی بهت میاد یا نه؟

تنهایی یعنی ...

یک مدت که از زندگیت بگذر کم کم میبینی که همه برایت غریبه شدن از مادر و خواهر و پدر و برادر گرفته تا همسایه ای که هرروز سلام علیک داشتید باهم... آنروز به پایان خط رسیده ای رفیق، جاده ای بدون دور برگردون ، جاده ای یکطرفه

" دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم "

اینم جمله آخر هدیه من به شما:

هرچه بیشتر آدم ها را میشناسی تنهاییت دلچسب تر میشود
+ نگاشتم در  جمعه 28 تیر1392ساعت 19:6  توسط تا ابد تنها  | 

زنده ام نه ازجانی که مانده؟

ازاستخوانهای لجبازی که روی هم ایستاده اند!

+ نگاشتم در  یکشنبه 22 اردیبهشت1392ساعت 20:47  توسط تا ابد تنها  | 

ایندقعه فقط میخوام این ماجرا رو بخوانید و بس...
پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند

ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :
بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی

مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،

آب دهانش را قورت داد

خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت

برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشت

اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود

امتحان ریاضی ثلث اول

سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید

جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما

سئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟

جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانه

که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد

و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند

سئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟

جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم

بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست

معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه داد

سئوال : نامساوی را تعریف کنید

جواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران

اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد ، الهی که نباشد

سئوال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟

جواب : همان خاصیت پول داری است آقا

که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی

و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت می کنی

سئوال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است ؟

جواب : خط فقر ، که تولد لیلا ، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد

برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا ،

که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود

معلم ریاضی ، ادامه نداد برگه را تا کرد ، بوسید و در جیبش گذاشت

مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود ،

برگشت با صدای لرزانش فریاد زد

آقا اجازه : گفتید هیچی نمی شیم ؟ هیچی ؟

بعد عقب عقب رفت ، در حیاط را بوسید

و پشت در گم شد...
+ نگاشتم در  سه شنبه 17 بهمن1391ساعت 20:4  توسط تا ابد تنها  | 

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا...

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم تنها نمیگذاری مرا آنگونه که دیگران تنها نهادن.

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم که کمکم خواهی کرد همانگونه که من بنده ات را کمک کردم.

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم از مادر برای من مهربان تر هستی.

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم که میدانی...

خدایا میشود این بار هم برایم خدایی کنی آخر میدانی بجز تو من کسی را ندارم. تازه اگه داشته باشم هم امیدی به او ندارم.

خدایا من میدانم که تو از اینکه بندگانت درخواست هایشان را فقط به تو میگویند و از تو یاری میخواهند لذت میبری پس لطفا یاریم کن پروردگار من

+ نگاشتم در  شنبه 30 دی1391ساعت 3:18  توسط تا ابد تنها  | 

به نام آن خدایی که همه را یاور هست ولی هیچکس اورا برای خودش عبادت نمیکند...

سلامی به وسعت درکت

سلامی به زلالی آب

سلامی به تاریکی دروغ

س ل ا م

امیدوارم که حال همگی خوب باشد... بارها خواستم که دست به قلم ببرم ولی قدری تامل کردم که مبادا از روی عصبانیت از دست این مردم دست خودرا به قلم زده... قلمی که خداوند آسمانها و زمین بدان قسم میخورد... نون و القلم

در عجب هستم از این مردمان به ظاهر دینداری که سخنی که خود دقایقی پیش بر زبان جاری میکنند را انگار میکنند وقتی که دیگری میخواد از همان سخن استفاده نموده و به آنها بفهماند که تفکرشان اشتباه است.

روزی همانگونه که قدم میزدم برروی این زمین سرد که فاقد هرگونه محبت بی منت و غرض و خالصانه هست به این می اندیشیدم که چرا این والدین هر فرزندی که دوست ندارد آنگونه که آنها دوست دارند و میخواهند زندگی کند را مورد نکوهش قرار میدهند و آنرا از خود طرد میکنند... آیا با خود نمی اندیشند که این رفتارشان دقیقا مهر تاییدی خواهد بود بر تفکر فرزندشان خواه درست باشد خواه غلط؟

در عجب هستم که در خانواده ای که پدر و مادر باهم دعوا دارند و خبری از عشق و محبت نیست چگونه برای فرزندانشان از عشق و ازدواج و محبت و زندگی سخن میگویند و توقع دارند که آنها باور کرده و نیکو زندگی کنند؟

دقت کردید آیا یا نه؟ وقتی پدرتان با مادرتان دعوا میکنند برای فروکش کردن عصبانیت خود و نشان دادن اینکه شماها به مادرتان برده اید، شما را توله سگ خطاب میکند و همینطور برعکس، مادرتان شما را توله سگ خطاب میکند صرفا برای اینکه خود را منزه بدانند و تقصیر را گردن دیگری بیندازند... برای من سوالی پیش آمده!! آیا سگ اگه با حیوان دیگری بجز سگ آمیزش جنسی داشته باشد اولادش بازهم سگ خواهد شد؟

گاهی آنقدر راحت درباره دیگران اظهار نظر میکنیم بی آنکه حتی کلامی با آن شخص لب به سخن باز کرده باشیم. بی آنکه دیدگاهش را درباره فلان مسئله پرسیده باشیم. عجب موجوداتی هستیم!!

تازه اوج جالبی اینجاست که میدانیم: آبروی مومن محترم تر از خانه کعبه هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد دم از مسلمان بودن هم میزنیم.

گاهی حالم ازاینکه مسلمان هستم بهم میخورد زیرا که با چنین افرادی در یک گروه قرار میگیرم. تف بر شما که آبروی دین پیامبر خدا را برده اید... بخدا بیشترین ضربه را اسلام از همین مردم به ظاهر مسلمان میخورد. دقیقا همانگونه که امیرالمونین ضربه را از عمروعاص نخورد بلکه از ابو موسی اشعری خورد...

وای بر حماقتشان وای...

در عجب هستم که این ملت حرف زدن با دهن پر را عیب میدانند ولی حرف زدن با مغز خالی را عیب نمیدانند.

جمله ای از کتاب چراغ ها را من خاموش میکنم:

نه با کسی بحث کن... نه از کسی انتقاد کن...

هرکی هرچی گفت... بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن... آدمها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمیخواهند، میخواهد با عقیده ی خودشان موافقت کنی ... بحث کردن با آدمها بی فایده است.

 

+ نگاشتم در  جمعه 1 دی1391ساعت 20:40  توسط تا ابد تنها  | 

به نام هر خدایی که تو باورش داری و پرستش میکنی...

سلامی به اندازی انسانیت کوروش کبیر

سلامی به وسعت تنهایی قلبی شکسته

سلامی به تاریکی قالب این وبلاگ

سلامی به اندازه ترس از تنها شدن

سلام...

امشب دلت اینقدر گرفته که الان به سختگی دارم تایپ میکنم. دلم میخواهد برم لامپ اتاق رو خاموش کنم و برم توی تاریکی دوباره دیدگان رو به سقف اتاق بدوزم هرچند که میتونم وقتی دلم گرفته هرگز نمیشه از مغزم توقع داشت که بتونه فکر کنه.

دستم به قلم نمیره.

فقط بدون ای رفیق 4 ساله من(وبلاگ)

 

امشب اینجا هوا عجب بارونی است...

+ نگاشتم در  دوشنبه 8 آبان1391ساعت 23:26  توسط تا ابد تنها  | 

به نام خدای یک در 4500 سال پیش در مصر اورا که یگانه بود و دارای شکل نبود آتون نامیدند...

سلامی به بزرگی عقل بزرگان

سلامی به باور یک انسان موفق

سلامی به تنهایی که یک مرد تنها

سلامی به ....

دوستی که حدود  یکسال از او بی خبر بودم و رابطه ی بین ما روزی صمیمی بود دیروز بهم پیام داد که در فلان جا بودم و یادت کردم.

با صحبت با او متوجه شدم که در اثر گذشت این مدت دوری تغییراتی در او ایجاد شده واقعا مرا متحیر کرد چون او شخصی مغرور و خودخواه و لج باز و البته در بسیاری از اخلاق ها باهم شباهت بسیاری داشتیم.

با خود بدان می اندیشیم که چه دنیایی عجیبی است. مبهوت مانده ام که این قدرتی که زمان دارد را هیچکس نمیتواند انکار کند.

دریغا !!!! در آنروزا حرفی به او زدم که اون کنون به آن رسیده هست.

بگذریم............

درحال مطالعه کتابی هستم بس قطور ولی زیبا و خواندنی. چیزهایی از این کتاب آموخته ام با توجه به اینکه هنوز در صد صفحه دوم آن هستم و تا آخر کتاب هنوز راه باقیست.

ای انسان چندین سوال است که ذهن مرا به خود مشغول کرده که چرا تو با قلب انتخاب میکنی بعد با عقل خود اون انتخاب را نفی میکنی؟ با خود نمیگویی برای چه آخر در آن لحظه درست اولیت بندی نکردی؟

با خود افسوس میخوریم که چرا خلق گشته ام چون این مردم که البته در تاریخ هم ثابت شده که تقریبا اینگونه بوده اند تغییر نمیکنند و قدری زیبا زندگی کنند. چرا هوس ها و شهوت ها اینقدر قدرت مند میشوند که آدمی همچون موم میماند در دستان آنها.

آن دوست به من خبری مسرت بخش داد و آن این بود که بدنبال یک همدم هست و شدیدا بدان محتاج هست و من برای او آرزوی خوشبختی کردم چرا که میدانم دوستان من و همه ی مردم لیاقت خوشبختی را دارند.

میدانی؟ تمام عمر تلاش کنی برای رسیدن به آن روز که در ذهنت شبها با فکر کردن بدان میخوابیدی و روزها برای رسیدن بدان سپری میکردی ولی یکدفعه ببینی در سن 60 سالگی هستی و آنروز رو هیچوقت ندیده ای و در آن لحظه هست که آه میکشی که دل هر جنبنده ای را میسوزاند و تمام آدمهایی که به گونه ای در تحقق نیافتن آن آرزوی تو سهیم بودن را به زمین گرم میزنی.

در 4500 سال قبل در زمان مصر باستان سرنوشت هرکس را از روی اسم او حدس میزدند ولی امروز من میخواهم بگویم کاش قدری همانند اسم خود بودیم.   یکی بزرگوار دیگری مهربان دیگری سخاتمند و .... .

میدانی احساس میکنم تمدن دیرینه ای ایران به کلی فراموش شده و فقط بازیچه دست ها کشته و مردمانی سودجو از آن کسب درآمد میکنند.

افسوس که مردم این کشور دیگر آن مهربانی که من دیوانه او بودم را ندارند. و قلبها بازیچه دست ها شده است.

یکروز یک دوست یک پیام برای من فرستاد که برایم جالب بود:

هرچه میگذرد نمیرسم. احساس میکنم که من همان کلاغ آخر قصه ها هستم.

+ نگاشتم در  جمعه 5 آبان1391ساعت 22:56  توسط تا ابد تنها  | 

به نام خدایی که باید عدالت رو خلق میکرد...

سلامی به زیبایی داشتن وجدان

سلامی به سیاهی دروغ

سلامی به بزرگی دریا

سلامی به سخاوتمندی طبیعت.

سلام.

دلم براتون تنگ شده بود دوستان هم برای شما و هم برای نگاشتن. اگه بدانید در این مدت اندک که دور بودن از این رفیق قدیمی(وبلاگم) چه مشکلات و سختی هایی برایم به وجود نیامد. بسیاری از آنها قلبم را سوزاند و روزگار نشانم داد که شرف و مردانگی تنها برای علی(ع) بود و بس. حتی شیعیان او هم از شرف و مردانگی و ... زیاد بویی نبردن.

وقتی با خود میگویم که جواب این سوال که تنفر چگونه ایجاد میشود چی میتواند باشد؟ به این پاسخ میرسم که بلی. تنها دلیلش اشخاصی هستن که نباید کاری را در لحظه ای انجام میدادن. دیگر خسته شده ام.

حالت تهوع شدیدی دارم وتنها راه علاجش دادن فحش هایی که باید به بعضی از آدمک ها میدادم ولی ندادم و در درون خودم انبارشان کردن که مبادا... بگذریم.

این وبلاگ مثل گاو پیشانی سفیدی شده که هرکس که جنبه شنیدن حرفهای این قلم را ندارد یا با من تماس میگیرید و یا به نزدیکانم میگوید تا آنها با من برخورد کنند که چرا افسار قلمت را باز گذاشته ای که اینگونه بنگارد....

عزیز دل...

تویی که حرف حق برایت همانند این است که دست بر گلویت نهاده اند و درحال فشار دادن هستن و احساس خفگی میکنی لطفا اگر جنبه خواندن و شنیدن نداری با کمال احترام ازینجا گمشو بیرون.

نه تنها توی این مملکت گل بلبل بلکه در هیچ جای دنیا آزادی بیان نیست. همه سردمداران حکومت ها،  از حکومت کشورها تا حکومت خانواده ها تحمل شنیدن حرف حق رو ندارند و در اولین فرصت آنرا در نطفه خفه میکنند. و چه بسا که شما تنها باشید. چون خاموش کردن یک کبریت راحت تر است از یک جنگل.........................

میدانی هروقت حرفی رو زدی که رئیس آن مکان دوست داشت بشنود تو بهترینی در غیر اینصورت تمام لقایب دنیا را مستحق خواهی شد. اینها را برایت میگویم تا که آماده شوی و بدانی داستان از چه قرار است.

فهمیدی؟

+ نگاشتم در  شنبه 1 مهر1391ساعت 15:27  توسط تا ابد تنها  |