X
تبلیغات
درد دل یه پسر تنها
میدونم آخرش از تنهایی میمیرم
زنده ام نه ازجانی که مانده؟

ازاستخوانهای لجبازی که روی هم ایستاده اند!

+ نگاشتم در  یکشنبه 22 اردیبهشت1392ساعت 20:47  توسط تا ابد تنها  | 

ایندقعه فقط میخوام این ماجرا رو بخوانید و بس...
پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند

ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :
بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی

مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،

آب دهانش را قورت داد

خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت

برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشت

اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود

امتحان ریاضی ثلث اول

سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید

جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما

سئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟

جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانه

که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد

و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند

سئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟

جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم

بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست

معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه داد

سئوال : نامساوی را تعریف کنید

جواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران

اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد ، الهی که نباشد

سئوال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟

جواب : همان خاصیت پول داری است آقا

که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی

و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت می کنی

سئوال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است ؟

جواب : خط فقر ، که تولد لیلا ، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد

برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا ،

که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود

معلم ریاضی ، ادامه نداد برگه را تا کرد ، بوسید و در جیبش گذاشت

مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود ،

برگشت با صدای لرزانش فریاد زد

آقا اجازه : گفتید هیچی نمی شیم ؟ هیچی ؟

بعد عقب عقب رفت ، در حیاط را بوسید

و پشت در گم شد...
+ نگاشتم در  سه شنبه 17 بهمن1391ساعت 20:4  توسط تا ابد تنها  | 

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا...

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم تنها نمیگذاری مرا آنگونه که دیگران تنها نهادن.

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم که کمکم خواهی کرد همانگونه که من بنده ات را کمک کردم.

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم از مادر برای من مهربان تر هستی.

تورا بیشتر از خودم باور دارم و میدانم که میدانی...

خدایا میشود این بار هم برایم خدایی کنی آخر میدانی بجز تو من کسی را ندارم. تازه اگه داشته باشم هم امیدی به او ندارم.

خدایا من میدانم که تو از اینکه بندگانت درخواست هایشان را فقط به تو میگویند و از تو یاری میخواهند لذت میبری پس لطفا یاریم کن پروردگار من

+ نگاشتم در  شنبه 30 دی1391ساعت 3:18  توسط تا ابد تنها  | 

به نام آن خدایی که همه را یاور هست ولی هیچکس اورا برای خودش عبادت نمیکند...

سلامی به وسعت درکت

سلامی به زلالی آب

سلامی به تاریکی دروغ

س ل ا م

امیدوارم که حال همگی خوب باشد... بارها خواستم که دست به قلم ببرم ولی قدری تامل کردم که مبادا از روی عصبانیت از دست این مردم دست خودرا به قلم زده... قلمی که خداوند آسمانها و زمین بدان قسم میخورد... نون و القلم

در عجب هستم از این مردمان به ظاهر دینداری که سخنی که خود دقایقی پیش بر زبان جاری میکنند را انگار میکنند وقتی که دیگری میخواد از همان سخن استفاده نموده و به آنها بفهماند که تفکرشان اشتباه است.

روزی همانگونه که قدم میزدم برروی این زمین سرد که فاقد هرگونه محبت بی منت و غرض و خالصانه هست به این می اندیشیدم که چرا این والدین هر فرزندی که دوست ندارد آنگونه که آنها دوست دارند و میخواهند زندگی کند را مورد نکوهش قرار میدهند و آنرا از خود طرد میکنند... آیا با خود نمی اندیشند که این رفتارشان دقیقا مهر تاییدی خواهد بود بر تفکر فرزندشان خواه درست باشد خواه غلط؟

در عجب هستم که در خانواده ای که پدر و مادر باهم دعوا دارند و خبری از عشق و محبت نیست چگونه برای فرزندانشان از عشق و ازدواج و محبت و زندگی سخن میگویند و توقع دارند که آنها باور کرده و نیکو زندگی کنند؟

دقت کردید آیا یا نه؟ وقتی پدرتان با مادرتان دعوا میکنند برای فروکش کردن عصبانیت خود و نشان دادن اینکه شماها به مادرتان برده اید، شما را توله سگ خطاب میکند و همینطور برعکس، مادرتان شما را توله سگ خطاب میکند صرفا برای اینکه خود را منزه بدانند و تقصیر را گردن دیگری بیندازند... برای من سوالی پیش آمده!! آیا سگ اگه با حیوان دیگری بجز سگ آمیزش جنسی داشته باشد اولادش بازهم سگ خواهد شد؟

گاهی آنقدر راحت درباره دیگران اظهار نظر میکنیم بی آنکه حتی کلامی با آن شخص لب به سخن باز کرده باشیم. بی آنکه دیدگاهش را درباره فلان مسئله پرسیده باشیم. عجب موجوداتی هستیم!!

تازه اوج جالبی اینجاست که میدانیم: آبروی مومن محترم تر از خانه کعبه هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد دم از مسلمان بودن هم میزنیم.

گاهی حالم ازاینکه مسلمان هستم بهم میخورد زیرا که با چنین افرادی در یک گروه قرار میگیرم. تف بر شما که آبروی دین پیامبر خدا را برده اید... بخدا بیشترین ضربه را اسلام از همین مردم به ظاهر مسلمان میخورد. دقیقا همانگونه که امیرالمونین ضربه را از عمروعاص نخورد بلکه از ابو موسی اشعری خورد...

وای بر حماقتشان وای...

در عجب هستم که این ملت حرف زدن با دهن پر را عیب میدانند ولی حرف زدن با مغز خالی را عیب نمیدانند.

جمله ای از کتاب چراغ ها را من خاموش میکنم:

نه با کسی بحث کن... نه از کسی انتقاد کن...

هرکی هرچی گفت... بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن... آدمها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمیخواهند، میخواهد با عقیده ی خودشان موافقت کنی ... بحث کردن با آدمها بی فایده است.

 

+ نگاشتم در  جمعه 1 دی1391ساعت 20:40  توسط تا ابد تنها  | 

به نام هر خدایی که تو باورش داری و پرستش میکنی...

سلامی به اندازی انسانیت کوروش کبیر

سلامی به وسعت تنهایی قلبی شکسته

سلامی به تاریکی قالب این وبلاگ

سلامی به اندازه ترس از تنها شدن

سلام...

امشب دلت اینقدر گرفته که الان به سختگی دارم تایپ میکنم. دلم میخواهد برم لامپ اتاق رو خاموش کنم و برم توی تاریکی دوباره دیدگان رو به سقف اتاق بدوزم هرچند که میتونم وقتی دلم گرفته هرگز نمیشه از مغزم توقع داشت که بتونه فکر کنه.

دستم به قلم نمیره.

فقط بدون ای رفیق 4 ساله من(وبلاگ)

 

امشب اینجا هوا عجب بارونی است...

+ نگاشتم در  دوشنبه 8 آبان1391ساعت 23:26  توسط تا ابد تنها  | 

به نام خدای یک در 4500 سال پیش در مصر اورا که یگانه بود و دارای شکل نبود آتون نامیدند...

سلامی به بزرگی عقل بزرگان

سلامی به باور یک انسان موفق

سلامی به تنهایی که یک مرد تنها

سلامی به ....

دوستی که حدود  یکسال از او بی خبر بودم و رابطه ی بین ما روزی صمیمی بود دیروز بهم پیام داد که در فلان جا بودم و یادت کردم.

با صحبت با او متوجه شدم که در اثر گذشت این مدت دوری تغییراتی در او ایجاد شده واقعا مرا متحیر کرد چون او شخصی مغرور و خودخواه و لج باز و البته در بسیاری از اخلاق ها باهم شباهت بسیاری داشتیم.

با خود بدان می اندیشیم که چه دنیایی عجیبی است. مبهوت مانده ام که این قدرتی که زمان دارد را هیچکس نمیتواند انکار کند.

دریغا !!!! در آنروزا حرفی به او زدم که اون کنون به آن رسیده هست.

بگذریم............

درحال مطالعه کتابی هستم بس قطور ولی زیبا و خواندنی. چیزهایی از این کتاب آموخته ام با توجه به اینکه هنوز در صد صفحه دوم آن هستم و تا آخر کتاب هنوز راه باقیست.

ای انسان چندین سوال است که ذهن مرا به خود مشغول کرده که چرا تو با قلب انتخاب میکنی بعد با عقل خود اون انتخاب را نفی میکنی؟ با خود نمیگویی برای چه آخر در آن لحظه درست اولیت بندی نکردی؟

با خود افسوس میخوریم که چرا خلق گشته ام چون این مردم که البته در تاریخ هم ثابت شده که تقریبا اینگونه بوده اند تغییر نمیکنند و قدری زیبا زندگی کنند. چرا هوس ها و شهوت ها اینقدر قدرت مند میشوند که آدمی همچون موم میماند در دستان آنها.

آن دوست به من خبری مسرت بخش داد و آن این بود که بدنبال یک همدم هست و شدیدا بدان محتاج هست و من برای او آرزوی خوشبختی کردم چرا که میدانم دوستان من و همه ی مردم لیاقت خوشبختی را دارند.

میدانی؟ تمام عمر تلاش کنی برای رسیدن به آن روز که در ذهنت شبها با فکر کردن بدان میخوابیدی و روزها برای رسیدن بدان سپری میکردی ولی یکدفعه ببینی در سن 60 سالگی هستی و آنروز رو هیچوقت ندیده ای و در آن لحظه هست که آه میکشی که دل هر جنبنده ای را میسوزاند و تمام آدمهایی که به گونه ای در تحقق نیافتن آن آرزوی تو سهیم بودن را به زمین گرم میزنی.

در 4500 سال قبل در زمان مصر باستان سرنوشت هرکس را از روی اسم او حدس میزدند ولی امروز من میخواهم بگویم کاش قدری همانند اسم خود بودیم.   یکی بزرگوار دیگری مهربان دیگری سخاتمند و .... .

میدانی احساس میکنم تمدن دیرینه ای ایران به کلی فراموش شده و فقط بازیچه دست ها کشته و مردمانی سودجو از آن کسب درآمد میکنند.

افسوس که مردم این کشور دیگر آن مهربانی که من دیوانه او بودم را ندارند. و قلبها بازیچه دست ها شده است.

یکروز یک دوست یک پیام برای من فرستاد که برایم جالب بود:

هرچه میگذرد نمیرسم. احساس میکنم که من همان کلاغ آخر قصه ها هستم.

+ نگاشتم در  جمعه 5 آبان1391ساعت 22:56  توسط تا ابد تنها  | 

به نام خدایی که باید عدالت رو خلق میکرد...

سلامی به زیبایی داشتن وجدان

سلامی به سیاهی دروغ

سلامی به بزرگی دریا

سلامی به سخاوتمندی طبیعت.

سلام.

دلم براتون تنگ شده بود دوستان هم برای شما و هم برای نگاشتن. اگه بدانید در این مدت اندک که دور بودن از این رفیق قدیمی(وبلاگم) چه مشکلات و سختی هایی برایم به وجود نیامد. بسیاری از آنها قلبم را سوزاند و روزگار نشانم داد که شرف و مردانگی تنها برای علی(ع) بود و بس. حتی شیعیان او هم از شرف و مردانگی و ... زیاد بویی نبردن.

وقتی با خود میگویم که جواب این سوال که تنفر چگونه ایجاد میشود چی میتواند باشد؟ به این پاسخ میرسم که بلی. تنها دلیلش اشخاصی هستن که نباید کاری را در لحظه ای انجام میدادن. دیگر خسته شده ام.

حالت تهوع شدیدی دارم وتنها راه علاجش دادن فحش هایی که باید به بعضی از آدمک ها میدادم ولی ندادم و در درون خودم انبارشان کردن که مبادا... بگذریم.

این وبلاگ مثل گاو پیشانی سفیدی شده که هرکس که جنبه شنیدن حرفهای این قلم را ندارد یا با من تماس میگیرید و یا به نزدیکانم میگوید تا آنها با من برخورد کنند که چرا افسار قلمت را باز گذاشته ای که اینگونه بنگارد....

عزیز دل...

تویی که حرف حق برایت همانند این است که دست بر گلویت نهاده اند و درحال فشار دادن هستن و احساس خفگی میکنی لطفا اگر جنبه خواندن و شنیدن نداری با کمال احترام ازینجا گمشو بیرون.

نه تنها توی این مملکت گل بلبل بلکه در هیچ جای دنیا آزادی بیان نیست. همه سردمداران حکومت ها،  از حکومت کشورها تا حکومت خانواده ها تحمل شنیدن حرف حق رو ندارند و در اولین فرصت آنرا در نطفه خفه میکنند. و چه بسا که شما تنها باشید. چون خاموش کردن یک کبریت راحت تر است از یک جنگل.........................

میدانی هروقت حرفی رو زدی که رئیس آن مکان دوست داشت بشنود تو بهترینی در غیر اینصورت تمام لقایب دنیا را مستحق خواهی شد. اینها را برایت میگویم تا که آماده شوی و بدانی داستان از چه قرار است.

فهمیدی؟

+ نگاشتم در  شنبه 1 مهر1391ساعت 15:27  توسط تا ابد تنها  | 

به نام که ....

سلامی به آرزوی زیبای یک گوسفند درباره صندلی جلو ماشین

سلامی به قدرت قلب که این زمونه از قدرت سیگار کمتر قدرتش

سلامی به زیبایی خیال یک زندگی رویایی

سلامی به سکوت وحشتناک گورستان

سلام...

خوب هستید دوستان من؟ ببخشید نباید از واژه دوست استفاده میکردم چون توی این زمونه مرام و معرفت وجود نداره و دوستی و رفاقت بدون داشتن مرام و معرفت معنا ندارند. پس خوب هستید خوانندگان وبلاگ من؟

تشکر میکنم از یکی از دوستان مشهدی ام که دانشجوی فیزیک هست برای این متن زیبایش:

می کوشم تا غم هایم را غرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفتند شنا کنند.

همینجوری که از روی عصبانیت داشتم بجای مشت زدن به کیسه بوکس با دیوار اتاقم حرف میزدم!!!!!1 به این نتیجه رسیدم که هنوز دم موجودهای بی جان گرم چون جاندارها خیلی هاشون اندازه یک .... وجدان ندارند اندازه .... معرفت ندارند.

اما این دیوار ضربه مشت های منو تحمل میکنه و دم نمیزنت و هروقت که نیاز داشتم با آغوش باز پذیرای من است. !!!!

یادم بخاطر یک نفر با مشت زدم توی دیوار که از قضا تماما سنگ مرمر بود و باعث شد مچ دستم از جا در بره !

یک روز یک نفر بهم گفت: میتونم یک سوال ازت بپرسم؟ گفتم بفرما! بهم گفت: چطوری میتونی با کارت ملیت خوشبخت بشید ؟

جوابشو دادم و میخوام بدونم که به نظر شما میتونم باهاش خوشبخت بشم یا نه؟

دیگر خیابان های شهر صدای گام هایم را تقلید میکنند و با طعنه بهم میگن بسه دیگر حداقل برای دو روز نیا روی ما قدم بزن !!!

صبح ها برای ساعت 6 صبح که تقریبا خیابان های شهر خلوت و بی ماشین است من به اسم ورزش شروع میکنم قدم میزنم اما اینبار تنها تفاوتش داشتن کفش های کتانی ورزشی بجای کفش های دیگرم هست.

دیدی چی شد؟ یادم رفت با خود چراغ قوه ام را بیارم؟ بگذارم ببینم!!! آهان اصلا نخریدم مثل چتر که از بچگی نخریدم چون عاشق قدم زدن زیر بارونم مخصوصا با اون شدتش که انگار دارد به تو سیلی میزند همانند مربی بدنسازان که قبل از بلند کردن وزنه به آنها چندتا سیلی میزند تا تمرکز کنند اما باران به تو سیلی میزند تا گریه کنی به امید اینکه سبک بشی.

در گوشم میگوید: میدونی خوبی من چیه عاشقم؟ هیچکس نمیتواند بفهمد که قطرات روی صورتت قطرات آب چشمانت هست یا قطرات آب ابرهایی که هواپیماها بالاتر از آنان پرواز میکنند.

 دلم باران میخواهد عجیب !!!! خدایا میشه بگی چرا فقط نگاه میکنی؟ بسه دیگه .... !!!! اه اه ا ه ا ه ا ه

راستی نمیدونم چرا این قلم داره بازی در میاره ؟فکر کنم داره جوهرش تموم میشه اگه این حدسم درست باشد باید برم دنبال فرمول شیمیایی تولیدش تا شاید بتونم به تنفسم ادامه بدم !!!!!

زندگی کردن با فقط تنفس کردن متفاوت است اونم فرقی به فاصله چندین میلیارد سال نوری.

اینقدر عاشقانه زندگی کن که اگر احیانا به دوزخ افتادی خود شیطان بیاید و خودش تو را به بهشت ببرد

 

+ نگاشتم در  جمعه 19 خرداد1391ساعت 0:25  توسط تا ابد تنها  | 

به نام خالق قرآن ...

سلامی به زیبایی آیه : یا ایها الذین آمنوا، آمنوا بالله و رسوله...

سلامی به زیبایی صدای بلال برای پیامبر(ص)

سلامی به ابلهان به ظاهر مومن و مسلمان

سلامی به تشخیص دهندگان شعور مردم

.

.

سلام. خوب هستید؟ میدانید چرا با آیه 136 سوره نساء آغاز کردم این پست را؟ بروید معنایش را بخوانید؟

حالم بهم میخورد از هزاران ریاکار متظاهر که ادعای مومن بودنشان گوش دنیا را کر کرده و چنان بادی به غبغب میندازند که انگار با امام زمان(عج) هرشب چندین ساعت همنشینی دارند!!!!!!

میدانی چی باعث شد تا علی(ع) در جنگ با معاویه پیروز قاطع نباشد؟ همان ابلهان مومن که با دیدن قرآن بر نیزه، قرآن ناطق را رها کردند!!! به راستی همانهایی با علی(ع) بیعت کردند و به او خیانت که دور خانه خدا طواف کردند

این جماعت آنقدر پررو شده اند که تعیین میکنند که کی باشعور است و کی بیشعور؟ ازشون متنفرم

راحت غیبت میکنند و یادشون رفته این حدیث را: " الغیبه اشد من الزنا "

تشخیص میدهند که کی علمش به درد میخوره و کی به درد نمیخوره؟ هرکسی در جمع مافیا مانندشون باشد درست میگوید و هرکسی دیگری حرف بزند یا سواد نداره یا هنوز از نظر عقلی رشد نکرده !!!!!

اگه شما از دست خداتون ناراحت باشید حالا بهر دلیلی که به خودتون ربط داره از نظر اونا کافر هستید و نجس!!!!!!

هنوز نمیدونند راهها و شرایط امر به معروف و نهی از منکر که گفته امام صادق(ع) اونوقت سریع دو مرحله اول را رد میکنند بعد سریع میرند سراغ مرحله آخر ( برخورد عملی و ... )

به احادیث معصومین (ع) ایمان واقعی ندارند و فقط از رو شون میخونند !!! هنوز به این ایمان ندارند که روزی را خدا میدهد .

آقای محترم دین به ریش نیست به ریشه است مگر این آیه را نخواندی: "  إنَ اکرمَکم عِندالله اتقاکمُ "

از دین فقط تسبیح و انگشترش را فهمیدن !!! سریع قضاوت بد میکنند درباره همه و اونا معصوم هستند!!! (شک نکن!آره اونا معصوم هستند)

اگه چیزی بالاتر از خودشون بلد باشید تو علمت علم نیست چون نباید به داشتنش افتخار کنی بلکه باید متواضع باشی و چیزی که با دادن عمرت یادش گرفتی خیلی سریع و بدون بهایی در اختیارشون بذاری !!!!

اگه وقتی با نامحرمی داری حرف میزنی سرتو نندازی پایین و قرمز نشی مثل فلفل قرمز تو آدم پاکی نیستی و خلاف شرع عمل کردی و باید بری توبه کنی شایدم 80 تا ضربه شلاق نوش جان کنی!!!!!!!!!!

همشون این حدیث پیامبر (ص) را نخواندن انگار که :

اگه دو مسلمان باهم قهر کنند و بعد از سه روز باهم آشتی نکنند از دین خارج شدند.

یکی از دوستان را دیدم که یکسال از من کوچکتر است ولی بچه ی گلی هست بهم گفت رفتم به مادرم گفتم برام بره خواستگاری اما گفته بعد از سربازی و کار پیدا کردنت !!!! نشستیم باهم حساب کردیم دیدیم حدود 7 سال دیگه تازه وقت خواستگاری رفتنش میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خب آخه مادر مهربان مسلمان مگه امام صادق(ع) نمیفرمایند که :

هرکس از ترس تهیدستی ازدواج نکند به خدا بدگمان شده است.

مگر حدیث هرکسی ازدواج کند نصف دینش کامل میشه را نخواندی؟ اگر نخواندی بیا اینجا بخون :

حدیث پیامبر (ص) :

ما مِن شابٍ تَزَوَّجَ فى حَداثَةِ سِنِّهِ اِلاّ عَجَّ شَیطانُهُ : یا وَیلَهُ ، یا وَیلَهُ! عَصَمَ مِنّى ثُلُـثَى دینِهِ ، فَلیَتَّقِ اللّه‏َ العَبدُ فِى الثُّـلُثِ الباقى ؛

هر جوانى که در سن کم ازدواج کند ، شیطان فریاد بر مى‏آورد که : واى برمن ، واى بر من! دو سوم دینش را از دستبرد من ، مصون نگه داشت . پس بنده باید براى حفظ یک سومِ باقى مانده دینش ، تقواى الهى پیشه سازد .

بحارالانوار،ج۷۸،ص ۳۴۷

حالا برو اجازه بده این بنده خدا ازدواج بکنه آخه بی انصاف جنگیدن یک جوون با شیطان اونم 7 سال میدونی چقدر مشکله؟

منو که میبینی قید ازدواج را زدم برای همین هست که اصلا اذیت نمیشم یا حداقل فقط از نظر روحی که اونم راه حلش دست خودمه که قدم زدن با کارت ملیم ، دوش آب سرد، نوشتن در این وبلاگ که فقط منو داره، داد زدن توی دل کوه و ...

اما اون نمیتونه حداقل از چهره پاکش خجالت بکش و کمکش کند تا نصف دینش را حفظ کنه مادر آقای امیر خان ... ! فامیلشو نمیگم.

خدایا!

پناه میبرم از دست این جماعت مسلمان زبانی، به خودت!!!

 

عاشق شدم عاشق خودم، مجید دیوونم کردی بذار باهات باشم تا ابد تا به روز خوابیدن در قبر سردت

                                                             

+ نگاشتم در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 14:26  توسط تا ابد تنها  | 

 

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

                                      بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

+ نگاشتم در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 0:43  توسط تا ابد تنها  |